كلاغ كوچيكه

ندانسته های یک کلاغ از اجتماع نابسامان آدمیان روی زمین

 
حرفهای قشنگ و جرائم اينترنتی
نویسنده : کلاغ کوچیکه - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۳
 
اما يه بخشش از همه باحال تر بود،اونجايی که گفته بود:...بازگشايى مجلس هفتم را به خود مجلسيان كه مورد اعتماد ميليون ها مسلمان پايبند به دين و قانون قرار گرفته اند و رهبر معظم انقلاب تبريك مى گويم و تشكر ويژه از حضرت بقية الله (عج) دارم كه وقتى هفت ماه پيش در شب قدر فرشتگان الهى ليست اسامى نمايندگان مجلس هفتم و نام و آدرس آنها را به حضرت دادند حضرت هم همه آنها را امضا كردند.
اين حرفها خودش جای کلی حرف داره اما از اونجايی که جرائم اينترنتی مشخص شده و من هم نمی خوام به اين زودی ها سروکارم به دادگاه...؟بخوره و پام از همين دوران کودکی!!!توش باز بشه و چون تا حالا هيچ کس جون سالم از دست آقای قاضی مرتضوی به در نبرده و... به همه پيشنهاد می کنم که دور اين حرفها را خط بکشن و بچسبن به زندگيشون...
در ضمن از اونجايی که تموم سايت ها،وبلاگ ها و اتاقهای گفتگو کنترل می شه بازم پيشنهاد می کنم که ديگه اصلا دور اينترنت و همه چيز به خصوص چت بازی را هم خط قرمز بکشيد و خودتون را از دنيای کثيف سياست بيارين بيرون و با خيال راحت و بی دغدغه زندگيتون را بکنيد...اصلا سياست به شما مردم عامی چه مربوط؟؟؟
از من گفتن بود و از شما نشنيدن!!!
اصلا يکی نيست بگه جوجه آخه اين حرفها به تو چه ربطی داره؟ولی خوب از قديم گفتن احتياط شرط عقله...
راستی يه عکس جن هست که خيلی باحاله،پيشنهاد می کنم اين يکی را حتما ببينين....
 
کلاغ کوچک تنها

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : کلاغ کوچیکه - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۳
 
يه خبر واقعا مسخره که شنيدم اينه که می خوان جای قبر سهراب سپهری را عوض کنن!!!خودتون خبرش را بخونين...تو وبلاگ وبنوشت
 

 
comment نظرات ()
 
 
يه شن زار خسته
نویسنده : کلاغ کوچیکه - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۳
 
سرنوشت چه ها که نمی کند!اما عبور بايد کرد...
 
توی بستر شن زار که خسته است و تنها،افسرده از تابش بی امان و داغ خورشيد که همه ی وجودش را سوزونده،ديگه حتی خارها هم توی آغوشش جايی ندارند.همش يکنواختی،با تپه هايی که به شب مجال نمی دهند.تو غبار وجودش غصه ی غمبار نديدن بارون خونه کرده.چقدر ابر اومده و رفته،اما هيچ کدوم دريغ کردند حتی قطره اشکی را بر بالين خشک حنجره اش....
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
خيلی خوشحالم که دردونه اومده پيش من و داره می نويسه؛قلمش عاليه،خواهيد ديد.
راستی
دندون عقلم داره در می آد،شايد دارم بزرگ می شم!!!
 
کلاغ کوچک تنها

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : کلاغ کوچیکه - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۳
 

به دعوت دوست جون جونيم؛ کلاغ کوچيکه؛ اومدم تا بعد از اين مهمون لونه قشنگش باشم. حالا اينکه چقدر بمونم و چقدر بنويسم بستگی به ظرفيت خودمو خودشو خودت داره! و صد البته مهمون نوازی کلاغه که جای خود داره!!!

اسمم دردونه و ساکن يکی از شهرهای سردسير امريکای شمالی ام. اسم شهر؟؟؟ بمون تو خماريش! خونمون هم تو يکی از محله های خوشگل يهودی نشينه. يعنی ناف کفر!( به قول ملاهای فاضله!) بين انبوهی از درختهای سرسبز و نو شکوفه؛ زير اسمونی صاف و نيلگون با سمفونی ای اميخته از بغ بغ کبوترها و غرغر مرغای ماهی خوار! در کل جای خوبيه. کلکسيونه زيباييِ از تمام فرهنگها نژادها و مذهبها که نظيرش هيچ جای دنيا پيدا نميشه. اينجا نه از نژادپرستيِ اروپا خبريِ نه از غالب بودن يه فرهنگ خاص مثل جوّی که تو امريکا حاکمه. هر کس فرهنگ خودشو داره. از غذا خوردن و صحبت کردن و راه رفتن گرفته تا طرز لباس پوشيدن و برخورد با ديگران. از خيلی جهات هم شبيه به ايرانِ. شايد برای همينه که اينجا ادم کمتر احساس دلتنگی و غربت ميکنه.( البته ادما؛ نه من! من که ادم نيستم!!!)

خب؛ تا همين جا برای مقدمه کافيِ. فقط می خواستم يه جوری ابراز وجود کنم! بعدآ بيشتر راجع به خودم و اين بهشت مولتی-کالچر روی زمين مينويسم.

فعلآ...

     خوش باشی و بهاری! 

              دردونه


 
comment نظرات ()
 
 
خونه
نویسنده : کلاغ کوچیکه - ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۳
 
سلام
الان رسيدم خونه؛کلی شادم،اينقدر که از خوشحالی دارم پر در می آرم....
امشب يکی از دوستای قديميم هم بهم زنگ زد و کلی خوشحالم کرد.اصلا امشب خيلی شب توپيه.
از همين الان کلی کار دارم که بايد انجام بدم.اول از همه هم بايد درسهام را بخونم.خيلی تو دانشگاه شيطنت کردم و حالا ديگه بايد يه کم اين کارها را بذارم کنار.
راستی امتحان امروزم را هم حسابی خراب دادم،يعنی استاد گفت که نمره منفی داره و منم ۶ تا از سوالها را نزدم.خيلی حالم گرفته شد.از صبح همين طوری فقط از اين کلاس به اون کلاس،يه کم هم تو سايت الاف بودم ولی آخر از سر کلاس پا شديم رفتيم چون داشت ديرمون می شد.
فعلا اينقدر خسته ام که می خوام بخوابم ولی سه هفته خونه کلی خوش می گذره....
من خوابم می آد،خوب ديگه شب بخير.
 
کلاغ کوچک تنها

 
comment نظرات ()
 
 
بوی خونه می آد
نویسنده : کلاغ کوچیکه - ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۳
 
خوب،ديروز سايت در تصرف آقايون بود و نتونستم آپديت کنم.منم فردا راهی خونه می شم،وسايلم را هم جمع کردم،کلی الان ذوقيده ام....فردا هم امتجان دارم،برای همينه الان تو سايتم ديگه....
ديشب تا ساعت ۲:۳۰ بيدار بوديم و درباره ی برنامه های تابستون با بچه ها حرف می زديم.به کلی نتايج خوب خوب رسيديم،اينکه مثل بچه مثبت ها تابستون بريم واحد درسی بگيريم و درسمون را بخونيم.
اصلا ديگه تحمل يه دقيقه تو خوابگاه موندن را ندارم.تب زلزله هنوز داغه،شنيدم مسجدسليمان هم ديروز لرزيده.
اينجا خبری از زلزله نيست،اينجا فقط بوی امتحان و درس و بوی خونه می آد...راستی ديروز سر کلاس ادبيات دعوا شد،بيا و ببين.پسرها همديگه را زدن؛ولی فکر نمی کنم بردنشون حراست چون دوباره برگشتن.
خيلی خوشحالم،چون امشب آخرين شب خوابگاهه و بعد برای سه هفته خونه....
هيچ حرفی ندارم بزنم؛فردا از صبح تا شب همش کلاس دارم+امتحان اما تنها خوبيش اينه که شب تو خونه ام.
 
کلاغ کوچک تنها
 
 

 
comment نظرات ()
 
 
تولد،امتحان و مجلس
نویسنده : کلاغ کوچیکه - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۳
 
ديشب خيلی خوش گذشت،امتحان داشتيم اما تا ساعت ۱۲ شب تولد يکی از بچه ها بود و حسابی شيطونی کرديم و سر و صدايی به پا کرديم که خوابگاه را گذاشتيم روی سرمون،سرپرست هم اومد و کلی تهديد که اسمتون را می دم حراست...اين حراست هم شده نقل لولو خورخوره که هر چی می شه اسمش را می آرن.
تا ساعت ۲ هم يه کم درسهام را مرور کردم و با بچه های اتاق حرف زديم تا خوابمون برد.
چهارشنبه هم باز امتحان دارم،اما فعلا می خوام وسايلم را جمع کنم تا در اولين فرصت ممکن عطای خوابگاه را به لقايش ببخشم و راهی خونه بشم.
امروز امتحان دادم،خوب چرا دروغ بگم؟اينقدر هول کرده بودم که تا آخر امتحان برگه تقلب زير دستم بود و از روش می نوشتم....خوب چی کار می شه کرد؛اما خداييش بلد بودم....بعد از امتحان هم پريدم تو سايت.
می گم که اينجا خبری از اخبار نيست،يعنی کسی حس نداره تلويزيون روشن کنه مگه اينکه بمبی چيزی منفجر بشه،تازه اگه مهم باشه.
خبر افتتاح مجلس را اون موقع شنيدم که گفتن پاقدم مجلس جديد بوده که زلزله اومده و تازه يادم اومد احتمالا رييس مجلس هفتم احمد توکلی بايد باشه(البته واقعا خبر ندارم کی رييس مجلسه)با اون نطق های انتخاباتيش و ياد حداد عادل با اون فرهنگستان ادب افتادم،اگه می دونين بهم بگين چه خبره....
ما هم که اصولا از اين مجلس بايد يه فيضی ببريم ديگه،برای همينه که سخت گيری ها يه نموره همچين چی زياد شده....
فعلا هم بايد دوباره برم خوابگاه،هيچی مزخرف تر از درست کردن غذا تو آشپزخونه ی خوابگاه نيست،احتمالا من بايد غذا درست کنم....
راستی حتما يه سر به زهرا بزنيد.به خصوص به لينکهای امروز.... 
 
کلاغ کوچک تنها بی خبر از همه جا
 

 
comment نظرات ()
 
 
بی عنوان
نویسنده : کلاغ کوچیکه - ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۳
 
سلام
نمی دونم چرا اين پرشين بلاگ گاهی قاطی می کنه و هرچی نوشتی را بر باد فنا می ده.
بعد از عمری اومديم آپديت کنيم ولی بعد از اينکه کلی سر کار رفتم فهميدم که واقعا سر کارم....
اينجا وضعيت همونطوری مثل سابقه؛تنها فرقش اينه که هوا حسابی گرم شده،تو دانشگاه خيلی بگير بگيره و اينکه سايت را جدا کردن.
شايد تنها خوبيش اينه که ديگه اين آقايون محترم آی دی بچه ها را برنمی دارن و آفلاين هاشون را همراهشون چک نمی کنن....
آخر اين هفته تقريبا همه برای فرجه ها می رن خونه و اين شهر به آرامش روزهای تنهاييش بر ميگرده و همونطوری سوت و کور می شه.
امتحان ها هم چند تاييش شروع شده،اما درس خوندن تو خوابگاه بدبختيه،واقعا سخته.
قراره يه خبرهايی بشه،البته اگه بشه خودتون می فهمين...در مورد وبلاگه.
آخرش هم اينکه دلم خيلی برای خونه تنگ شده...اما به زودی می رم خونه.
آها،يادم رفت در مورد زلزله بگم؛راستش ما تو خوابگاه درسا و حسابی نفميديم چی شد...ساعت حدود ۵:۳۰ بود که يکی از بچه ها اومد و گفت تهران زلزله اومده و همه را ميخ کرد.از همون لحظه شماره کيری شروع شد اما مگه اين گوشی ها در دسترس هستند؟؟؟هيچی،تا ساعت ۹ که اخبار گفت همه يه جورايی تو کف بوديم و وحشتزده که اين يکی مثل بم نشه که مثل اينکه تا اونجايی که خبر بهمون رسيد ۱۵۰ تا احتمالا کشته داشته.تهران هم ۵ تا...البته می گم ما خبر موثق نداريم ولی بچه های شمالی که تو خوابگاه بودند خيلی ترسيده بودند.همه می کن احتمالا بازم می آد که خدا کنه نياد....
فقط ميدونم ديشب تو خوابگاه همه يه جورايی با وحشت خوابيدن و شب را صبح کردن....
ديگه بسه،من فردا امتحان دارم و بايد برم....
برای همه دعا کنين که همديگه را فراموش نکنن....
 
کلاغ کوچک تنها

 
comment نظرات ()