نویسنده :
کلاغ کوچیکه - ساعت ٥:٤٩ ب.ظ روز سهشنبه ۱ مهر ۱۳۸٢
اولين آفتاب پاييز امروز همه جا را روشن کرد.درست مثل پاييز زرين و درخشنده....
اما امروز هم يه روز عادی بود برای تمام افرادی که مدرسه را تمام کردن؛فقط يادآور خاطرات شيرين ۱۲ سال اول مهر است که واقعا لحظات شيرينی بوده...اما هميشه يه حسرت وجود دارد و آن اينکه چقدر اون دوران خوب زود تموم شد....
حالا تموم بچه ها و همکلاسی ها بزرگ شدن و هر کس رفته دنبال زندگی و سرنوشتش...و شايد گه گاهی تو خيابون همديگه را ببينيم و يه احوالپرسی شيطنت سالهای رفته را دوباره زنده می کنه....
اما بعضی از دوستان آدم تا آخر عمر براش می مونن،اوليش همه ی درس هايی است که در مدرسه ياد گرفته و بعد چند تا از همکلاسی ها که ممکنه اونها هم بمونن و کلی عکس دسته جمعی....
دلم برای مدرسه تنگ شده....
حرفهای اول مهر ۸۰،سال آخر مدرسه رفتنم را هرگز فراموش نمی کنم:حکايت روز اول از سال آخر،حکايت غريبی است.عزيز و شايد فراموش ناشدنی.همیشه حس شب قبل از مدرسه يادگاری است برای تمام شاگردان مدرسه،و برای ما سال آخری ها چيزی که ديگر تکرار نخواهد شد.اين پايان آغاز راه ديگری است....
هفته ی دفاع مقدس هم از ديروز شروع شد.برای ما که با جنگ زندگی را شروع کرديم همش خاطره است....شبهای بمباران،آژير خطر،پناهگاه،شهيدايی که بعد از هر عمليات می آوردن،آزادی اسيران و....
اما يه اصل هست که نبايد فراموش کنيم و اون اينکه يادمون نره چه انسانهايی رفتند تا ما امروز اينجا باشيم و نفس بکشيم؛چه خونهايی که ريخته شدتا ما زنده بمونيم....
اين را هرگز فراموش نکنيد....
در پايان مبعث پيامبر را هم به تمام دوستان عزيزم تبريک ميگويم.
کلاغ کوچک